...درعشق قدم نهادن،کسی را مسلم شود که با خود نباشد،وترک خود بکند وخود را ایثار عشق کند.عشق آتش است،هر جا که باشد جز او رخت دیگری ننهند.هر جا که رسد سوزد و به رنگ خود گرداند...کار طالب آنست که در خود،جز عشق نطلبد.وجود عاشق از عشق است،بی عشق چگونه زندگانی؟
ای عزیز...اندر این تمهید،عالم عشق را خواهیم گسترانید.هر چند که من می کوشم که از عشق در گذرم،عشق مرا شیفته و سرگردان می دارد،وبا این همه،او غالب می شود و من مغلوب.با عشق کی توانم کوشید؟
2
نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 8:44 توسط هادی صداقت
|
نوشتن یعنی خلق فکر،نویسنده وقتی به قصد فکر کردن بنویسد،فکرهایش را نمی نویسد،او با نوشتن می اندیشد،واین اندیشه از مخازن ذهنی پشت سرش به سراغ او نمی آید،مثل تصمیم،مثل خیال،بلکه از صفحه سفید پیش رویش بر می خیزد مثل تبخیر،مثل بخار.
پس من هر وقت می خواهم فکر کنم می نویسم،ودراین معنا، نوشتن یعنی یک جور دیگر نوشتن،و همیشه در "جور دیگر نوشتن" است که اندیشه،دیگر می شود،و برای جور دیگر نوشتن،همیشه گلمه ای هست که در جائی منتظر توست،و تو در وقت نوشتن به آن می رسی،و یا هم نمی رسی. یدالله رویایی -از سکوی سرخ
2
نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 9:22 توسط هادی صداقت
|