تبليغاتX
::کلمات::

کلمات

به وبلاگ من خوش آمديد لطفا پس از بازديد از اين وبلاگ با نظرات ارزشمندتون من را در پيشبرد عملكرد هر چه بهتر وبلاگ ياري دهيد

شعری از زنده یاد حسین منزوی

شوکران است اگر وصل تو، خواهم خورد

خود مرگ است اگر عشق تو،خواهم مرد

 

من از این ورطه ی خود خواسته می دانم

عاقبت جان به در ای دوست! نخواهم برد

 

عطشم کشت در این دشت، که تقدیرم

تشنه ام برد به هر چشمه و باز آورد

 

با تو سنجیدن اغیار بدان ماند

که بسنجند بهاری به نهالی خرد

 

آن چنان نام تو بر دفتر من حک شد

که زمان نیز نیارستت از آن بسترد

 

قصه یاد تو و عشق من است،آری

قصه آن گل جادو، که نمی پژمرد

 

من کجا و طمع بردن دست از عشق؟

در قماری که کسی یاد ندارد برد

 

غم و شادیش،حقیرانه وکوچک بود

آن که عاشق نشد و دل به کسی نسپرد  

 

2 نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 15:9 توسط هادی صداقت |

ناگهان چقدر زود دیر میشود

قيصر امين‌پور درگذشت

با تو ام اي غم، غم مبهم
اي نمي دانم!
هر چه هستي باش
اما كاش...
نه جز اينم آرزويي نيست
هر چه هستي باش،
اما باش!

ايسنا: قيصر امين‌پور، شاعر بزرگ معاصر، ساعت 3 بامداد امروز سه‌شنبه 8 آبان‌ماه، در سن 48 سالگي بيماري بر اثر ايست قلبي درگذشت.
امين پور دوم ارديبهشت‌ماه سال 1338 در گتوند خوزستان متولد شد. تحصيلات ابتدايي را در زداگاهش گذراند و دوره‌ راهنمايي و دبيرستان را در دزفول سپري كرد. سال 1357 در رشته‌ دامپزشكي دانشگاه تهران پذيرفته شد؛ ‌اما يك سال بعد، از اين رشته انصراف داد و به دانشكده‌ علوم اجتماعي همين دانشگاه رفت.

در همان سال در شكل‌گيري حلقه‌ هنر و انديشه‌ي اسلامي با افرادي چون سيدحسن ‌حسيني، سلمان هراتي، محسن مخملباف، حسام‌الدين سراج، محمدعلي محمدي، يوسفعلي ميرشكاك، حسين خسروجردي و... همكاري داشت (گروهي كه بنيانگذاران جوان حوزه‌ هنري نام گرفتند و بعدترها چهره‌هايي چون سهيل محمودي، ساعد باقري، محمدرضا عبدالملكيان، عبدالجبار كاكايي، فاطمه راكعي و عليرضا قزوه نيز به آنان پيوستند). البته هشت سال بعد يعني در سال 1366، به‌همراه بسياري از هم‌دوره‌يي‌هايش، از حوزه‌ هنري خارج شد. از ديگر نهادهايي كه قيصر امين‌پور در شكل‌گيري آن‌ها نقش داشت، مي‌توان به دفتر شعر جوان در سال 1368 اشاره كرد.

سال 1363 مجددا رشته‌ تحصيلي خود را تغيير داد و در رشته‌ي زبان و ادبيات فارسي دانشگاه تهران به تحصيل مشغول شد؛ تا اين‌كه در سال 1369 تحصيل در دوره‌ دكتري اين رشته را آغاز كرد و دفاع از رساله‌ پايان‌نامه‌اش ـ با راهنمايي دكتر محمدرضا شفيعي كدكني و همكاري دكتر اسماعيل حاكمي و دكتر تقي پورنامداريان ـ با عنوان "سنت‌ و نوآوري در شعر معاصر" در سال 1376 انجام شد.

دكتر امين‌پور كه تجربه‌ تدريس در مقطع راهنمايي را در فاصله‌ سال‌هاي 1360 تا 1362 در كارنامه‌ي خود داشت، از سال 1367 نيز به تدريس در دانشگاه الزهرا (س) پرداخت. اما شروع تدريس او در دانشگاه تهران به سال 1370 برمي‌گردد.
در كوچه آفتاب، تنفس صبح، طوفان در پرانتز، منظومه ظهر دهم، مثل چشمه مثل رود، بي‌بال پريدن، به قول پرستو، گزينه اشعار ،گل‌ها همه آفتاب‌گردانند، سنت و نوآوري در شعر معاصر و شعر و كودكي و دستور زبان عشق از جمله آثار منتشر شده امين‌پور هستند.

دستور زبان عشق

دست عشق از دامن دل دور باد!

می ‌توان آيا به دل دستور داد؟

می ‌توان آيا به دريا حكم كرد

كه دلت را يادی از ساحل مباد؟

موج را آيا توان فرمود: ايست!

باد را فرمود: بايد ايستاد؟

آنكه دستور زبان عشق را

بی ‌گزاره در نهاد ما نهاد

خوب می ‌دانست تيغ تيز را

در كف مستی نمی ‌بايست داد

از آخرین اثر: دستور زبان عشق

روحش شاد ویادش گرامی

2 نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 11:6 توسط هادی صداقت |

رمان پست مدرن و ریشه های آن

پست مدرنيسم يکي از جريانات فکري است که در اواخر نيمه دوم قرن بيستم از امريکا و فرانسه به عنوان حرکتي عليه تجدد در سراسر غرب ظهور کرد.

خودکامگي و بيهودگي تجددي که پست مدرن ها آن را هدف گرفته بودند، روزبه روز بيشتر نمايان مي شد.

اين گرايش در آغاز در حوزه معماري خود را نشان داد و سپس در مسير انتقال اين مفهوم به فلسفه و ادبيات مفهوم پست مدرن از يک تعريف دقيق فاصله گرفت.

رمان پست مدرن جلوه تفکر پست مدرن در ادبيات است ؛ اما اين که چه نوع رماني را مي توان پست مدرن ناميد، نه توسط نويسنده مشخص مي شود و نه معيارهاي مسلم و مشخصي براي تشخيص تمايز اين نوع رمان با ديگر رمانها وجود دارد.

از اين رو تنها تعريفي که در حال حاضر مي توانيم از رمان پست مدرن ارائه دهيم ، چنين است: رمان پست مدرن ، رماني است مربوط به دوران معاصر که تعمدا از نظر قالب و محتوا از رمان مدرن فاصله مي گيرد.

گرو ويلبرت ، دانشمند آلماني - نيوزيلندي در «فرهنگ لغت موضوعي ادبيات» رمان پست مدرن را چنين تعريف مي کند: روايتي شاعرانه که نگاه را به شخصيت به يک باره شکل گرفته فرد يا گروهي از افراد با سرنوشتي عجيب معطوف مي کند، در دنيايي که در آن فرد به دليل فقدان قانون و امنيت پيشين با پيچيدگي دوگانه خطر و پرسشهاي پايان ناپذير از وجود و هستي مواجه شده است.

اساس رمان مدرن عبارت است از روايت فرديت فرد و نيز برداشتي تعهدآور از جهان (واقعيت) که فرد در رويارويي با آن سرنوشت خود را بازشناخته و يا اين مفهوم را در سرنوشت خويش يافته است.

در رمان پست مدرن اين سه عامل تعيين کننده رمان مدرن ناديده گرفته مي شود ؛ يکي اين که روايت در رمان پست مدرن خط سير مشخصي ندارد ؛ بلکه اغلب ناتمام و عاري از هرگونه ترتيب زماني مشخصي است ، طوري که خود خواننده بايد وقايع را به هم مرتبط کند.

تمايز ديگر رمان پست مدرن اين است که اين نوع رمانها اين امکان که به موجوداتي با اراده و مستقل تبديل شوند را از قهرمانان خود سلب مي کنند، بدين معني که در اين نوع رمان ، امکان تکامل و پيشرفت نفي مي شود و قهرمانان داستان يا تغيير نمي کنند و يا تباه مي شوند. همچنين تجربه آنها از زندگي منوط به تصميمات آزادانه خودشان نيست ؛ بلکه مشروط به تصميمات ديگران است.

از سوي ديگر مبناي رمان پست مدرن ، جهان بيني تعهدآور و مفهومي مشخص از زندگي نيست و مفهوم بايد توسط قهرمانان و خوانندگان آن ايجاد شود.
يکي از ريشه هاي اصلي اين گونه رمانهاي مدرن است به گونه اي که مي توان گفت: مهمترين مشخصه رمان پست مدرن در مدرنيسم کلاسيک نمايان است. به عنوان نمونه ، يکي از مقوله هاي عمده آثار توماس من و جيمز جويس ، تک گفتاري دروني است.

البته تک گفتاري دروني را بارها و بارها مي توان در رمان مشهور سروانتس دن کواتو و ديگر رمانهاي عصر جديد مشاهده کرد. توماس من و جويس از ادسيوس و فاوست ، درونمايه هاي مشهور ادبيات جهان به عنوان محافظي براي رمانهاي خود «اوليس» و «دکتر فاوستوس» استفاده کرده و به اين طريق توانسته اند شيوه هاي بيان جديدي را کشف کنند.

يکي ديگر از ريشه هاي رمان پست مدرن «کوليپينس» (کارگاه ادبيات بالقوه) است که جمعي از نويسندگان فرانسوي سالهاي 60 تحت تاثير سورئاليسم و فيزيکدان هاي منطقه پاتاگون (جنوبي ترين قسمت امريکاي جنوبي) آن را شکل دادند.

رمانهاي آنها هيچ مفهوم خارج از متني را انتقال نمي داد ؛ بلکه نشانگر نوعي بازي زباني براساس قوانين نسبتا دشوار فني بود. پاول آستر (شهر شيشه اي)، جان بارت (توتون فروش و اپراي شناور) و دن دليو (7 ثانيه) از نامدارترين نمايندگان رمان پست مدرن هستند.

تهيه و ترجمه: زهرا صابري
منبع :
سایت جام جم آنلاین

2 نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386ساعت 15:46 توسط هادی صداقت |

نگاهی به اخلاق حرفه ای

چگونه می توانیم اخلاقی طبیعی به دست آوریم که جایگزین ضمانتهای اجرائی مافوق طبیعی که دیگر نفوذی در رفتار انسان ندارد بشود؟                     "سقراط"   

 من اصلی را طرح می کنم.طبیعت گرائی اخلاقی:یعنی اخلاق سالم که سراسر زیر نفوذ غریزه های زندگانی است.-برخی احکام زندگانی بوسیله قانون مسلم "باید"و"نباید"به سامان می رسد و به این وسیله برخی از موانع و عناصر کین توز راه زندگانی از پیش بر داشته می شود. اخلاق ضد طبیعی:یعنی براستی همه رسم های اخلاقی که بدین سان آموخته شده محترم شمرده شده و موعظه گشته است دقیقا به متضاد غریزه های زندگانی بدل می شوند-این اخلاق گاه پنهانی و گاه راز آمیز به صورتی آشکار و بی شرمانه غریزه های زندگانی را محکوم می کند.                "نیچه"

  نزدیک دو هزار و چهار صد سال پیش حکیم بزرگ یونانی "سقراط"به یمن نبوغی که در وجودش به ودیعه   گذاشته شده بود می دید روزی را که دیگر ضمانتهای اجرائی ما فوق طبیعی نفوذی در رفتار انسان نخواهند داشت.

پس از سقراط فیلسوفان زیادی بحث اخلاق را دستمایه تحقیقات خویش نمودند.وهر یک به سهم خویش چراغی فراروی بشر نهادندتا راه خویش را در پیچ و خمهای زندگی بیابد.دو مکتب تجربه گرائی و ذهن گرائی که در تاریخ فلسفه چون دو رودخانه ای به موازات هم اما جدا از یکدیگر در حرکت بودند،سر انجام دوباره در کانت به هم رسیدند.با این اوصاف نگاهی به بحث اخلاق در تاریخ فلسفه نشان می دهد که رویکرد اکثر فیلسوفان به حوزه اخلاق از منظر چیستس و چگونگی آن بوده است.و کمتر فیلسوفی پیدا می شود که چون کانت به عمق سخن سقراط حکیم پی برده باشد و به دنبال راه حلی برای تدوین اخلاقی طبیعی که جایگزین اخلاق مافوق طبیعی بشود،باشد.اخلاقیاتی که در رفتار انسان نفوذ داشته باشد و به عنوان چارچوب رفتاری،رفتارهایش را شکل بخشد.تا اینکه سرانجام در قرن نوزدهم فیلسوفی پا به عرصه وجود گذاشت و شامگاه بتان را در گوش جهانیان اعلام نمود. فریدریش نیچه بعد از گذشت دو هزاره از مرگ سقراط خبر از مرگ ارزشهایی داد که اینک اصالت خود را از دست داده بودند،و دیگر نفوذی در رفتار انسانها نداشتند.این فیلسوف بزرگ ارزشهای کهن و اخلاق مافوق طبیعی را در بوته نقد قرار داد،واعلام کرد که باید ارزشهائی نوین و به تبع آن اخلاقی طبیعی که سقراط خبر از آن داده بود آفریده شود.او به انسان عصر خویش ندا داد که باید نگاه خویش را متوجه زمین سازدو ضمانتهای اجرائی رفتارهای انسانی را در آن بیابد.با اینحال نیچه نیز بازبه یمن همان نبوغی که در ذات او نیز چون سقراط به ودیعه نهاده شده بود،پیش بینی میکرد که انقلابی را که در حوزه اخلاق پدید آورده است شاید به این زودیها درک و پذیرفته نشود.جهان امروز پس از گذشت یک سده از مرگ نیچه اخلاق طبیعی مد نظر سقراط و نیچه را در لوای اخلاق حرفه ای سر لوحه زندگی خویش نموده است.که ضمانت اجرائی رفتارهای انسان امروز در زندگی فردی و اجتماعی می باشد. به زبان ساده اخلاق حرفه ای یعنی پیش بینی پذیری،وپیش بینی پذیر خصلتی است که فرد یا سازمان برخوردار از آن به اعتماد آفرینی چهار وجهی(اصیل،ژرف،فراگیر و پایدار)دست می یابد.چنین اعتمادی رابطه محیط را تسهیل و تصحیح می کند.مراد از پیش بینی پذیری این نیست که فرد و سازمان(در معنای عام) محیط و حوادث آنرا پیش بینی کند بلکه مراد قابل پیش بینی بودن فرد وسازمان به وسیله محیط است.فرد و سازمان باید به گونه ای باشد،که محیط را بر پیش بینی عملکرد فرد و سازمان در خصوص استیفای حقوق محیط قادر سازد.بنابراین پیش بینی پذیری مفهوما با مسئولیت پذیری اخلاقی همبستگی دارد:هر که او مسئولیت پذیرتر،پیش بینی پذیرتر.مسئولیت پذیری نسبتی بین این دو امر است و به تبع این امر مسئولیت پذیری نیز متنوع می گردد.مسئولیت پذیری فرد در زندگی شخصی،مسئولیت پذیری فرد در زندگی شغلی، مسولیت پذیری سازمان در قبال محیط نمونه هائی از مسئولیت پذیری است.بر حسب هر یک از انواع مسئولیت پذیری نیز،اخلاق شخصی،اخلاق کار،اخلاق سازمان، اخلاق ملی و اخلاق جهانی و......تحقق می یابد.بدین ترتیب هر فرد از جامعه انسانی،امروز بنا بر نقشهای متفاوتی که در جامعه ایفا می کند،دارای چارچوب اخلاقی مرتبط و مخصوص آآن نقش می باشد.به فرض مثال یک پزشک در جامعه پزشکی باید اخلاق حرفه ای جامعه پزشکان را سرلوحه رفتار و عملکرد خویش قرار دهد.برای همین فرد بعنوان یک پدر در زندگی خانوادگی اخلاق حرفه ای خانوادگی و بعنوان یک شهروند اخلاق شهروندی و......مبنا و چارچوب رفتاریش را تعیین می کند . امروزه حتی سازمانها منشور اخلاقی سازمان خویش را تدوین و آن را سر لوحه فعالیتهای خویش قرار می دهند.در جامعه ما هم بحث اخلاق حرفه ای هنوز مراحل نظری خود را سپری می کند.و امید است که اندیشمندان و محققان جامعه توجه بیشتری را به این امر اختصاص دهند.                 

2 نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 12:37 توسط هادی صداقت |

فلسفه زندگي

 

فلسفه به طور كلي شامل بسياري از زمينه هاست كه كمابيش در همه آن زمينه ها از جمله فلسفه علم ، سياست ، وجود، دين وبسياري ديگر ،بحث ها و درس ها و جدل ها و كتاب ها وجود دارد ودر طول تاريخ انسانهاي بسياري آمده اند و رفته اند و به سوالهائي پاسخ داده اند وسوالهائي مطرح كرده اند .

اما يكي از فلسفه ها هست كه مي شود گفت مهمترين است  چون هر انساني ممكن است در طول عمر خود به ديگر زمينه هاي فلسفه مانند فلسفه علم ،حقوق ،سياست  ومانند اينها نيازي پيدا نكند اما به اين فلسفه دير يا زود نياز پيدا خواهد كرد و آن فلسفه زندگي است .ونكته مهم اين است كه هر كس بايد خودش به اين فلسفه برسد و فقط خودش وآنرا درك كندو بيابد .

ومهمتر اينكه كي و چگونه به آن برسد چون مادامي كه هنوز به اين فلسفه نرسيده ايم مات و مبهوت هستيم وگاهي رو به جلو قدم برميداريم و گاهي رو به عقب وگاهي هم ساكن هستيم و قادر به حركت نيستيم چون خودمان را گم كرده ايم و جوابي برا ي اين سوال نداريم كه "من چرا زندگي ميكنم؟ "

 

 

2 نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 12:30 توسط هادی صداقت |

انار

 

                       ليلي زير درخت انار نشست

درخت انار عاشق شد گل داد سرخ سرخ                                                                                                                   

گلها انار شد داغ داغ                                                                                       

هر اناري هزار تا دانه داشت                                 

دانه ها عاشق بودند

دانه ها توي انار جا نمي شدند

انار كوچك بود دانه ها تركيدند انار ترك برداشت

خون انار روي دست ليلي چكيد

ليلي انار ترك خورده را از شاخه چيد

مجنون به ليلي اش رسيد

خدا گفت : كافي است انار دلت ترك بخورد راز رسيدن فقط همين بود              

                                                                 

                                                        

2 نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 13:28 توسط هادی صداقت |

پرواز

هرگاه خدا تورا به لب پرتگاهی هدایت کرد به او اعتماد کن

 

 

 زیرا یا تو را از پشت میگیرد !

 

 

یا زمان آن رسیده که پرواز کردن را بیاموزی !

2 نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 13:8 توسط هادی صداقت |

گفتاری از عین القضات همدانی

...درعشق قدم نهادن،کسی را مسلم شود که با خود نباشد،وترک خود بکند وخود را ایثار عشق کند.عشق آتش است،هر جا که باشد جز او رخت دیگری ننهند.هر جا که رسد سوزد و به رنگ خود گرداند...کار طالب آنست که در خود،جز عشق نطلبد.وجود عاشق از عشق است،بی عشق چگونه زندگانی؟

ای عزیز...اندر این تمهید،عالم عشق را خواهیم گسترانید.هر چند که من می کوشم که از عشق در گذرم،عشق مرا شیفته و سرگردان می دارد،وبا این همه،او غالب می شود و من مغلوب.با عشق کی توانم کوشید؟

                                                                                               

2 نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 8:44 توسط هادی صداقت |

نوشتن

نوشتن یعنی خلق فکر،نویسنده وقتی به قصد فکر کردن بنویسد،فکرهایش را نمی نویسد،او با نوشتن می اندیشد،واین اندیشه از مخازن ذهنی پشت سرش به سراغ او نمی آید،مثل تصمیم،مثل خیال،بلکه از صفحه سفید پیش رویش بر می خیزد مثل تبخیر،مثل بخار.

پس من هر وقت می خواهم فکر کنم می نویسم،ودراین معنا، نوشتن یعنی یک جور دیگر نوشتن،و همیشه در "جور دیگر نوشتن" است که اندیشه،دیگر می شود،و برای جور دیگر نوشتن،همیشه گلمه ای هست که در جائی منتظر توست،و تو در وقت نوشتن به آن می رسی،و یا هم نمی رسی.                یدالله رویایی -از سکوی سرخ   

2 نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 9:22 توسط هادی صداقت |

برای چه زیسته ام

شور و شوق سه گانه ای، ساده، ولی توانکاه و مرد افکن بر زندگی من فرمانروا بوده اند: شوق شوریدگی عشق، شوق راه جویی به دانش، وشوق از میان برداشتن رنجهای آدمیان.این شورها چون بادهای توفنده مرا به این سو و آن سو کشانده، به سرکشی و طغیان خوانده، و به ژرف دریاهای دلهره و به سوی پرتگاه یاس و نومیدی رانده اند.

در پی عشق بر آمدم چون وجد ببار می آورد، چنان وجد عمیقی که برای به چنگ آوردن چند ساعتی از آن، آماده بودم جان در سر این سودا بنهم.در پی عشق بر آمدم چون تنهایی را می زدود، تنهایی جانکاهی که هشیاری از ذهن می ربود و چشم به کرانه دنیا می دوخت،به ژرفنای بی پایانی که زنده بدان قدم ننهاده است.و سر انجام در پی عشق بر آمدم چون در پیوند آن ریزنقش عرفان و منظر نیمرنگ بهشت وقدسی بودن و خیال شاعرانه را می یافتم.این آن چیزی است که در پی آن بوده ام،شاید بنظر آید که بدین همه نمی ارزیده است ولی به هر حال در پی آن بوده ام و بدان رسیده ام.

با شوری همتای شور عشق در پی دانش بودم،می خواستم به دل آدمی پی ببرم،به درخشش ستارگان و چرا که می درخشند و به قدرت فیثاغوریان پی ببرم که بر فراز جریان هستی با نیروی عدد تاب می خوردند و سیر می کردند.اندکی ازین آرزو_البته نه چندان_بر آورده شد.

عشق و دانش تا بدانجا که میسر بود مرا به آسمان بردند و به بهشت نزدیکم کردند. ولی همیشه دل سوزاندن به این و آن، مرا به زمین بازگردانده است.بازتاب فریاد و درد، دلم را به لرزه در آورده است: کودکان قحطی زده، قربانیان شکنجه گران ستمگر، پیران بی پناه که سرباری هستند مورد نفرت فرزندان، و همه این جهان تنهایی و بی کسی و فقر و درد برای زندگی انسان_آنچنان که زندگی باید_صورتی کریه و نیشخندی بد منظر ساخته است.آرزومندم که از شر بکاهم، ولی نمی توانم،و از این بسیار در رنجم.

این زندگی من بوده است و من آنرا برای زیستن سزاوار دانسته ام و اگر اقبال یاریم کند و بگذاردم باز به زندگی کردن خواهم پرداخت.                                  برتراندراسل       

2 نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 11:30 توسط هادی صداقت |

یادداشتهای پراکنده هادی صداقت

صفحه نخست

پست الکترونيک

آرشيو وبلاگ

نوشته هاي پيشين

آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385

پيوندها

دکتر عبدالکریم سروش
روزنوشت های عباس معروفی
برکه فلسفه
آینده نگر
جن و پری
نوشتارهای فلسفی
تاریخ فلسفه

موزيك

قالب

طراح قالب كلكسيون كدهاي جاوا وقالب وبلاگ

jiroft-java

info@majddesign.com

نام طراح وبلاگ : محمدحسن